بی پایان
Wednesday, March 01, 2006
براي امير احمد
گاهي مجبور مي شي براي مدتي از يک پنجره کوچيک به دوردستها خيره بشي،جايي که واقعا دلت پر مي زنه براش!
Comment
posted by tomek at
4:03 PM
<< Home
About Me
Name:
tomek
View my complete profile
Previous Posts
دیوار نوشته
... فرسوده ام
.flickr-photo { border: solid 2px #000000; }.flick...
.flickr-photo { border: solid 2px #000000; }.flick...
ماه
همیشه از این می ترسیدم
انگیزه
به زنی که بیشتر از هر کسی دوستم داره
برای دوست
:دوستان
ناشناخته ها
دریاروندگان
بیابان
کتابچه
دوباره از همان خیابانها
خاطرات خاک تلخ
ضربان
سرزمین رویایی
www.
flick
r
.com
This is a Flickr badge showing public photos from
salehbaba
. Make you own badge
here
.
<< Home