Wednesday, November 30, 2005


On the train, originally uploaded by salehbaba.

Thursday, November 24, 2005

ماه


, originally uploaded by salehbaba.

یک شب مهتاب ماه میاد تو خواب
...
...

Sunday, November 20, 2005

همیشه از این می ترسیدم

همیشه از این می ترسیدم
همیشه از این می ترسیدم که یک روزی وقتی کودکی رو در حال خندیدن وبازی ببینم به حالش،به بی خیالیش،که شاید از دید ما از ناآگاهی نشات می گیره،غبطه بخورم.
امروز اینو تجربه کردم.
همیشه از این می ترسیدم

Saturday, November 19, 2005

انگیزه

هیچگاه نگذار یک آدم انگیزه تو برای زندگی باشه.

Tuesday, November 15, 2005

به زنی که بیشتر از هر کسی دوستم داره

مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
که ساز شرع از این افسانه بی‌قانون نخواهد شد
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه حافظ
که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد

Wednesday, November 09, 2005

برای دوست

برای دوست عزیز امیر احمد

Hello darkness, my old friend,
I’ve come to talk with you again,
Because a vision softly creeping,
Left it’s seeds while I was sleeping,
And the vision that was planted in my brain
Still remains
Within the sound of silence.
In restless dreams I walked alone
Narrow streets of cobblestone,
’neath the halo of a street lamp,
I turned my collar to the cold and damp
When my eyes were stabbed by the flash ofA neon light
That split the nigh
tAnd touched the sound of silence.
And in the naked light I saw
Ten thousand people, maybe more.
People talking without speaking,
People hearing without listening,
People writing songs that voices never share
And no one deared
Disturb the sound of silence.
Fools said i,you do not know
Silence like a cancer grows.
Hear my words that I might teach you,
Take my arms that I might reach you.
But my words like silent raindrops fell,
And echoed
In the wells of silence
And the people bowed and prayed
To the neon God they made.
And the sign flashed out it’s warning,
In the words that it was forming.
And the signs said,
the words of the prophetsAre written on the subway walls
And tenement halls.
And whisper’d in the sounds of silence

خیلی دنبال آهنگش گشتم ولی پیدا نکردم مجبورم از بلاگ کوزه استفاده کنم.اینجا ازش تشکر می کنم.
آهنگ رو از اینجا می تونین دانلود کنین

Monday, November 07, 2005

...شب، سکوت

در مورد شب خیلی چیز ها گفته اند.تاریکی،سکوت،آرامش...را از خصوصیات شب بر شمرده اند.ولی چقدر از این خصوصیات رو ما درک می کنیم.وقت ما بسیار محدوده.اگر عمر 60-70 ساله یک آدم رو بر عمر تاریخ بشری تقسیم کنیم با یک عدد خیلی کوچک برخورد می کنیم که با تقریب قابل قبول می تونیم ازش صرفنظر کنیم.حالا با این فرصت کم چرا باید از لحظه،لحظه این عمر ناچیز بگذریم؟
شاید 13-14 سالم بود که با شب و شب زنده داری آشنا شدم.در ابتدا خیلی برام جالب بود.
کشف این دنیای تاریک و ساکت واقعا برام لذتبخش بود.اولش به بهانه درس خوندن بیدار می موندم.بعدها به هر بهانه ای
چراغ مطالعه،چای داغ،موزیک،کتاب وگیر دادن های مادر،که چرا تا این وقت بیداری؟، عناصر تشکیل دهنده اون شبها بود.توی همون شبها بود که با شجریان آشنا شدم و از حافظ لذت بردم.
آدم وقتی بزرگتر میشه و درگیر تر کمتر می تونه تجربه اون لذتها رو داشته باشه.امشب بعد از مدتها بیدار موندم با همون المانهای گذشته:
...چای،موزیک،کتاب
...شب، سکوت

Thursday, November 03, 2005

...غم مخور

خیلی به جا و به موقع این نظر رو دیدم.تو این شرایطم خیلی تاثیر گذار بود.چند بار با خودم تکرارش می کنم.ممنون.
*
*
*
*
يوسف گشته باز آيد به كنعان غم مخور***كلبه احزان شود روزى گلستان غم مخور

يان دل غم ديده حالش به شود دل بد مكن***وين سر شوريده باز آيد به سامان غم مخور

دور گردون گر دو روزى بر مراد ما نبود***دايماً يكسان نباشد كار دوران غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن***چتر گل در سر كشى اى مرغ خوشخوان غم مخور

اى دل ار سيل فنا بنياد هستى بر كند***چون ترا نوحست كشتى بان ز طوفان غم مخور

هان مشو نوميد چون واقف نه از سر غيب***باشد اندر پرده بازى هاى پنهان غم مخور

در بيابان گر ز شوق كعبه خواهى زد قدم***سرزنش ها گر كند خار مغيلان غم مخور

گرچه منزل بس خطرناكست و مقصد بس بعيد***هيچ راهى نيست كو را نيست پايان غم مخور

حال ما و فرقت ياران و آزار رقيب***جمله مى داند خداى حال گردان غم مخور

حافظا در كنج فقر و خلوت و شب هاى تار***تا بود وردت دعا ودرس قرآن غم مخور

Wednesday, November 02, 2005

بی پایان


, originally uploaded by salehbaba.

خیلی دوست دارم فردا صبح زود توی جاده باشم،یک جاده بی انتها،بی مقصد و بی هدف برم.
.
.
.
آره دارم ازش فرار می کنم.جرات رویارویی با مشکلات رو ندارم.بهتره بگم حوصله اش رو ندارم.دیگه خسته شدم

Tuesday, November 01, 2005

Dance me to the end of love

Dance me to your beauty with a burning violin
Dance me through the panic 'til I'm gathered safely in
Lift me like an olive branch and be my homeward dove
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love
Oh let me see your beauty when the witnesses are gone
Let me feel you moving like they do in Babylon
Show me slowly what I only know the limits of
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love
Dance me to the wedding now,
dance me on and on
Dance me very tenderly and dance me very long
We're both of us beneath our love, we're both of us above
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love
Dance me to the children who are asking to be born
Dance me through the curtains that our kisses have outworn
Raise a tent of shelter now, though every thread is torn
Dance me to the end of love
Dance me to your beauty with a burning violin
Dance me through the panic till I'm gathered safely in
Touch me with your naked hand or touch me with your glove
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love