Monday, October 31, 2005

در نظر بازی ما بیخبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند

Saturday, October 29, 2005

نور


, originally uploaded by salehbaba.

روزی خواهد آمد و پیامی خواهم آورد
در رگها نور خواهم ریخت

Tuesday, October 18, 2005

می و معشوقه


PA140134, originally uploaded by salehbaba.

گويند فردوس برين خواهد بود
آنجا مي ناب و حور عين خواهد بود
گر ما مي و معشوقه گزيديم چه باک
چون عاقبت کار چنين خواهد بود

Friday, October 14, 2005


, originally uploaded by salehbaba.

She calls out to the man on the street
’sir, can you help me?
It’s cold and I’ve nowhere to sleep,
Is there somewhere you can tell me?
’He walks on, doesn’t look back
He pretends he can’t hear her
Starts to whistle as he crosses the street
Seems embarrassed to be there
Oh think twice, it’s another day for
You and me in paradise
Oh think twice, it’s just another day for you,
You and me in paradise
She calls out to the man on the street
He can see she’s been crying
She’s got blisters on the soles of her feet
Can’t walk but she’s trying


Oh think twice...


Oh lord, is there nothing more anybody can do
Oh lord, there must be something you can say
You can tell from the lines on her face
You can see that she’s been there
Probably been moved on from every place
’cos she didn’t fit in there


Oh think twice...

Saturday, October 08, 2005

...تولدی دیگر

يک چاي پررنگ و تلخ مي ريزم.سيگاري هم آتيش مي کنم
خيلي خسته ام.شايد دوازده ساعته که سر پام،حتي فرصت نکردم نهار بخورم.برمي گردم به اتاق.از گشنگي شکمم هم به صدا در اومده ولي حال خوردن ندارم.دراز مي کشم و کم کم داره چشمهام ميره رو هم
... صداي تلفن
...صداي تلفن
...اضطرابي که اين صدا برام ايجاد مي کنه غير قابل وصفه
در حالي که تپش قلب دارم از جام مي پرم.پشت خط صداي يک زن صدام مي کنه.
آقاي ...شما...تشريف بيارين... -
....مي رم ببينم چه کاري از دستم بر مياد
صداي جيغ زن توي گوشم مي پيچه.داره فرياد مي زنه و کمک مي خواد.فرياد هاي پشت سر هم و بعد چند ثانيه سکوت.در مدتي که ساکته صداي نفسهاي عميق و پشت سر همشو خيلي واضح مي شنوم.
نفس بکش خانم جان! نفس عميق.هر وقت بهت زور آمد دوباره زور بزن.الان فقط نفس بکش -
زني ديگه با لباس سبز بالا سرش واستاده واين حرفها رو با صداي بلند بهش گوشزد مي کنه
اي خدا دارم مي ميرم،به دادم برسين.يا حضرت زهرا -
زور بزن خانم جان! زور بزن.بايد خودتم کمک کني -
جيغ بلندي مي کشه و بعد فريادشو حبس مي کنه،نفسشو هم همينطور و فقط زور مي زنه.
کم کم سرشو مي بينم.اول سرشو به پايين خم مي کنه بعد به بالا حالا داره پيداش ميشه.کمکش مي کنيم بياد بيرون.بعد از چند ثانيه تمام سرش بيرونه
اولين فرياد زند گيشو به سر ما مي زنه.
جيغ بلندي مي زنه و بعد گريه.
حالا ديگه همه بدنش اومده بيرون.
زود خشکش کن و بگذارش زير وارمر -
زن نفس عميقي مي کشه و صلوات مي فرسته.انگار تمام بار زندگي رو از رو دوشش بر داشتن
اللهم صل علي محمد و... -
الهي قربونت برم،الهي فدات بشم -
زن با لباس سبز زمزمه مي کنه:تمام شد خانم جان.تمام شد.
اسمشو مي گذارم :سارا -
بر مي گردم به اتاق.به تنهايي.
يک چايي تلخ و پررنگ توي ليوان مي ريزم.سيگاري آتيش مي کنم.