Thursday, September 29, 2005
Saturday, September 24, 2005
Monday, September 19, 2005
تفال
آنان که خاک را به نظر کيميا کنند
آيا بود که گوشه چشمي به ما کنند
دردم نهفته به ز طبيبان مدعي
باشد که از خزانه غيبم دوا کند
آيا بود که گوشه چشمي به ما کنند
دردم نهفته به ز طبيبان مدعي
باشد که از خزانه غيبم دوا کند
Sunday, September 11, 2005
Thursday, September 08, 2005
دنیای شما،دنیای ما
از این به بعد هر وقت ببینمت فقط خنده ام میگیره!-
چرا؟ -
چون یک مجنون رو می بینم که توی یک دنیای دیگه زندگی میکنه.انگار از مریخ اومده! -
...-
اون چیزی که دنبالش می گردی هیچ جا پیدا نمی کنی.نه اینجا نه هیچ جای دیگه --
...-
از این به بعد به کاری که می کنی فکر کن.هدف داشته باش. -
...-
من از دستت ناراحت نیستم.چون ضرری به من نرسوندی.اصلا حرجی به تو نیست که از دستت ناراحت بشم.-
...-
-از این به بعد هروقت توی [...] ببینمت می خندم چون یک مجنون دیدم که توی دنیای خودش زندگی می کنه و از دنیای ما هیچی نمی دونه
دنیای شما؟ -
این آخرین باره که با هم صحبت می کنیم -
آخرین بار؟
...--
... -
دلم می گیره.مثل یک آسمون ابری که می خواد فریاد بزنه و بعدش یک نمه اشک...
چرا؟ -
چون یک مجنون رو می بینم که توی یک دنیای دیگه زندگی میکنه.انگار از مریخ اومده! -
...-
اون چیزی که دنبالش می گردی هیچ جا پیدا نمی کنی.نه اینجا نه هیچ جای دیگه --
...-
از این به بعد به کاری که می کنی فکر کن.هدف داشته باش. -
...-
من از دستت ناراحت نیستم.چون ضرری به من نرسوندی.اصلا حرجی به تو نیست که از دستت ناراحت بشم.-
...-
-از این به بعد هروقت توی [...] ببینمت می خندم چون یک مجنون دیدم که توی دنیای خودش زندگی می کنه و از دنیای ما هیچی نمی دونه
دنیای شما؟ -
این آخرین باره که با هم صحبت می کنیم -
آخرین بار؟
...--
... -
دلم می گیره.مثل یک آسمون ابری که می خواد فریاد بزنه و بعدش یک نمه اشک...


