Sunday, July 31, 2005

Disencumbered


Disencumbered, originally uploaded by salehbaba.

یک قدم تا مرگ..سایه اش رواحساس می کنی و می فهمی چقدر در گیر این زندگی بی ارزش شدی.
چند دقیقه بعد دیگه هیچی نمی فهمی و از خود بی خود.از خود وله می کنی تا دیگه نفهمی مرگ یعنی چی.

Monday, July 25, 2005

چشمهایش

از صبح مراقبش بودم.خودش و دوستش که نمی خواستم اونجا باشه ولی چیکار می شد کرد این دو تا مثل یک روح اند در دو بدن. بی خیال شدم و رفتم که سوار تاکسی بشم.با خودم گفتم:پسربی خیال شو تو که عرضه اش رو نداری!مدتی باید زیر آفتاب پیاده می رفتم تا به جایی برسم که بتونم سوار تاکسی بشم.توی افکار خودم بودم.می خواستم از چهارراه رد بشم که ناگهان چراغ عابر قرمز شد.زیر لب فحشی نثار چراغ و خودم و شانسم کردم.چراغش از اون طولانی هاش بود و باید خیلی صبر می کردم.سرم رو به آدمها بند کردم(عادتی که دارم) و برای هر کدومشون داستانی می ساختم.چراغ سبز شد و می خواستم از خط عابر رد بشم که یک ماشین پیچید جلوم،اولش خیلی ناراحت شدم ولی بعد چهره راننده رو شناختم.نمی شد شکایتی کرد فقط لبخندی زدم و می خواستم به راهم ادامه بدم که دیدم مثل اینکه نمی خواد بره. نگاهی کردم گفت: برسونمت؟ گفتم :نه مزاحم نمی شم(چه تعارف احمقانه ای!)کشید کنار و من سوار شدم.نیمه روحش هم بود! از وقتی سوار شدم یک چیز خیلی نظرم را به خودش جلب کرد.اصلا نمی تونستم چشم از آیینه اش بردارم.وقتی صحبت می کرد از آیینه اش به عقب نگاه می کرد.چشمهایش تو قاب مستطیلی آیینه راننده خیلی زیبا بود.حتی یک لحظه هم نتونستم چشم از اون آیینه بردارم.

Saturday, July 16, 2005

فال حافظ


, originally uploaded by salehbaba.

سلام کردم ،زیر لب چیزی گفت.گفتم:فالمو می گیری؟ سری تکون داد و قناریشو در آورد.فالمو بهم داد و پولشو گرفت.از یک چیزی می ترسید.نمی دونم چی ولی تو صورتش پیدا بود.

Thursday, July 14, 2005

"can we be friends?"


"can we be friends?", originally uploaded by ido1.

with special thanks to my friend Ido whose heart is always beating for humanity an love.

Wednesday, July 13, 2005

چاقو


knives, originally uploaded by salehbaba.

Tuesday, July 05, 2005

I hope you dance


sky_06, originally uploaded by narges_kh.

I hope you never lose your sense of wonder
You get your fill to eat
But always keep that hunger
May you never take one single breath for granted
God forbid love ever leave you empty handed
I hope you still feel small
When you stand by the ocean
Whenever one door closes, I hope one more opens
Promise me you'll give faith a fighting chance
And when you get the choice to sit it out or dance
I hope you dance
I hope you dance
I hope you never fear those mountains in the distance…
با تشکر ازدوست عزیزم نرگس