Friday, May 20, 2005

ديشب خيامي زندگي کردم




يک شب خوب،بعد از مدتها شب خوبي رو گذروندم.همه مولفه هاي يک شب خوب در کنار هم جمع شدند.مدت زماني رو فقط در حال سير کردم. فارغ از دغدغه هاي روزمرگي،بدون استرس،بدون فکر و خيال گذشته يا تشويش آينده.به هيچي فکر نکردم و دم رو غنيمت دونستم.در کنار ياراني که قبلا گفته بودم ثروتم رو تشکيل مي دهند.خودم بودم،فقط خودم.لباسهاي رنگارنگي که پوشيده بودم رو درآوردم و هر کاري دلم گفت انجام دادم.ديشب خيامي زندگي کردم.


اي دوست بيا تا غم فردا نخوريم
وين يک دم عمر را غنيمت شمريم


فردا که از اين دير کهن درگذريم
با هفت هزارسالگان سر به سريم

Monday, May 16, 2005

my mother


my mother, originally uploaded by salehbaba.

Friday, May 13, 2005

Flickr

This is a test post from flickr, a fancy photo sharing thing.