Saturday, March 19, 2005

بهار مي شود


















بهار مي شود
يكي دو روز ديگر از پگاه
چو چشم باز مي كني
زمانه زير و رو
زمينه شكاف مي خورد
به دشت سبزه مي زند
هر آن چه مانده بود زير خاك
هر آنچه خفته بود زير برف
جوان و شسته رفته آشكار مي شود
به تاج كوه
ز گرمي نگاه آفتاب
بلور برف آب مي شود
دهان دره ها پراز سرود چشمه سارمي شود
نسيم هرزه پو
ز روي لاله هاي كوه
كنار لانه هاي كبك
فراز خارهاي هفت رنگ
نفس زنان و خسته مي رسد
غريق موج كشتزار مي شود
در آسمان
گروه گله هاي ابر
ز هر كناره مي رسد
به هر كرانه مي دود
به روي جلگه ها غبار مي شود
درين بهار ... آه
چه يادها
چه حرفهاي ناتمام
دل پر آرزو
چو شاخ پر شكوفه باردار مي شود
نگار من
اميد نوبهار من
لبي به خنده باز كن
ببين چگونه از گلي
خزان باغ ما بهار مي شود
سياوش کسرائی

Friday, March 18, 2005

اميدوار مثل پاپيون

(1)
لحظاتي توي زندگي آدم پيش مياد كه فكر مي كنه از اين بدتر وجود نداره.مدتي كه مي گذره و از اون بحران رد مي شه، ديگه اون اوقات سخت رو رد كرده و شايد هم به او لحظات بخنده.الان تو همون بحرانم.به اميد همون لبخند در آينده.به اميد روز هاي بدون تشويش و شبهاي بدون اضطراب.به اميد يك خواب راحت و بدون استرس.به اميد يك خواب هميشگي.شايد خواب ابدي.

(2)
كاري مي كني بر خلاف خواسته ات.يكي خوشحال مي شه،يكي ديگه ناراحت.هميشه خودتو بدهكار مي كني.اين احساس بدهكاري رو تا آ خر عمر بايد با خودت يدك بكشي.
(3)
دوست نداري؟ اشكال نداره همه با علاقه نيومدن تو اين راه.تو هم يكي از اونها.خودتو تطبيق- بده.اصلا اين قدرت تطبيق رو براي همين روزها گذاشتن تو وجودت.مگه همه دوست داشتن؟ منم دوست نداشتم ولي سعي كردم خودمو آداپته كنم
من متنفرم.مي فهمي تنفر يعني چي؟ من هيچ وقت نمي تونم توش موفق بشم مي فهمي؟ چون ازش-
متنفرم.
.مهم نيست.تو رواني هستي. تو هيچ جا موفق نمي شدي.چون رواني هستي-
!من رواني نيستم،من گاو مش حسنم-
(4)
همين
(5)
...

















Monday, March 07, 2005

*

















در زلف چون كمندش اي دل مپيچ كانجا
سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايت