Wednesday, February 23, 2005

سادگي

به سادگي خيره مي شوم
و به سادگي قسم مي خورم
تمام اين اتفاقهاي پيش پا افتاده مي توانند
مصراع اول شعري باشند
كه اين همه صبح را به خاطرش دوست داشته ام

Sunday, February 20, 2005

صياد




همين دختران سياه سوخته
با لباسهاي چرك و موهاي شانه نخورده
لااقل گوشت و پوست و استخوانشان واقعي است
و مي توانند از همين درياي نفرين شده،ماهي
و از تو -اگر داشتي-دلي صيد كنند

حافظ موسوي

Friday, February 18, 2005

آدم برفي


























Monday, February 14, 2005






















Saturday, February 12, 2005

)1(
خرم آن روز كزين منزل ويران بروم
راحت جان طلبم وز پي جانان بروم
گرچه دانم كه بجايي نبرد راه غريب
من ببوي سر آن زلف پريشان بروم
نذر كردم گر از اين غم بدر آيم روزي
تا در ميكده شادان و غزل خوان بروم

)2(
زين سفر گر بسلامت بوطن باز رسم
نذر كردم كه هم از راه به ميخانه روم

Tuesday, February 08, 2005

adaptation





















منتظر يك بادم كه بوزه و منو از اينجا ببره.بادي كه از غرب مياد بادي كه منو از ريشه بكنه.ببره.كجاش مهم نيست. ميگه زندگيتو به انتظار باد نگذرون.هر چي هست همين جاست خوب يا بد.ازم ميخواد اميد نداشته باشم.ميگه بايد خودتو وفق بدي.ولي اصلا مثل اون فكر نمي كنم.نمي تونم.اگه همين يكي دو تا آرزو رو هم نداشته باشم دليلي براي زندگي ندارم.من واقع گرا نيستم ؟براي سلامتيم اينجوري بهتره مي فهمي
chris de burgh
sailor

Underneath a silver moon, the ship is like a ghost
She's been out there for a week, just waiting for the wind to blow
But now she's off and running, and there's nothing I can do
'Cos I am just a prisoner here until this war is through
And I'm singing

Sailor, can you hear me
Sailor, hear my call
Sailor, take me with you
Sailor, take me home

Yesterday I saw a seabird wheeling light and low
Then she sailed off to the west
Like she was telling me the way to go
If I had her wings my love I'd be with you tonight
But my last hope has gone, it's drifting out of sight
Wait for me

Oh Sailor, take me to her
Sailor, take me home

To feel the wind, to see the sky
To hear the waves breaking on the shore again
To be with you, to lie with you
To hear your voice echo through the hills again
Oh my darling wait for me, 'cos I will be there
When it is over, when it is over
Yes I will return one day

Sailor, take me to her
Oh Sailor, take me home
Sailor, can you hear me
Sailor, hear my call
Sailor, Sailor

Thursday, February 03, 2005

با ارزش

بچه كه بودم از تمبر خيلي خوشم مي اومد.يكي از سرگرمي هام جمع كردن تمبر هاي مهر خورده روي پاكتها بود. هميشه روي هر پاكت نامه يي رو نگاه مي كردم و دنبال تمبرش مي گشتم.اصلا نوع تمبرش فرقي نمي كرد،مهر خورده بود يا نه، هيچ تفاوتي برام نداشت.اصلا به ارزشش فكر نمي كردم چون حتي ارزش هم برام تعريف نشده بود.تمبر رو با كاغذ پاكت كه بهش چسبيده بود مي كندم و توي يك نعلبكي آب مي گذاشتم تا اينكه بعد از نيم ساعت كه به سراغش مي رفتم تمبر از كاغذ زيرش جدا شده بود.اين كار رو پدرم بهم ياد داده بود. بعد مي گذاشتم خشك بشه.يك آلبوم تمبر هم داشتم كه مجموعه اي بود از تمبرهاي بي ارزش كه براي من با ارزشترين دارايي من بود.
امروز يك پاكت نامه بين وسايلم ديدم كه چند تا تمبر مهر خورده داشت،مي خواستم پاكت رو بندازم توي سطل آشغال كه ناگهان يك حسي به سراغم اومد.نمي دونم چه حسي،يك حس عجيب.تمبر ها رو جدا كردم و گذاشتم توي آب.