Monday, January 31, 2005

اوتوبوس نوشته

اي كاش سيگار بودم تا لوطيان دودم كنند
نه اينكه شمع بودم تا دختران فوتم كنند

Sunday, January 23, 2005

توي اين شهر شلوغ

 Posted by Hello

Thursday, January 20, 2005

 Posted by Hello

Wednesday, January 19, 2005

اتوبوس نوشته

ما از دخترها حمايت مي كنيم
انجمن حمايت از پستانداران ماده

Monday, January 17, 2005

صبر

...اندكي صبر سحر نزديك است
Posted by Hello

Wednesday, January 12, 2005

Posted by Hello

يكي از كارهايي كه خيلي بهش علاقه دارم ديدن عكسهاي مربوط به فيلمه البته بعد از ديدن فيلم.هميشه يكي دو روز بعد از اينكه فيلمي تو سينما مي بينم ميرم جلوي در سينما .و عكسها و پوستر هاي فيلم رو نگاه مي كنم.حالا اگه فيلم تاثير گذاري هم بوده باشه لذتش دوچندان ميشه
Posted by Hello

فيلم "معلم پيانو" ساخته كارگردان اتريشي "مايكل هنك" رو ديدم.فيلم بر اساس رمانيست از آلفرد يلنيك كه برنده نوبل ادبيات در سال 2004 شد. علاوه بر ساخت قوي،فيلم نامه اي زيبا كه بر اساس همون رمان هست، هم باعث قوت اثر ميشه
Posted by Hello

1 . مطلب درياروندگان در مورد رمان و نويسنده اش
2. مصاحبه با نويسنده رمان
3.بيوگرافي آلفرد يلينيك

Monday, January 10, 2005

We are one

اين فلش بسيار زيبا رو ببينيد
song: We are one
Dan Seals
from :"walking the wire"
1992

In a bombed out room in Belfast

A young boy is crying

He's alone and he don't understand

How the teachings of one book

Built on love and understanding

Could cause thehurt and killing in his land

*

In an old part of Jerusalem

Two children are playing

They run and laugh

The way it's meant to be

But one will wear the star and one will wear the crescent

And they'll grow up and change from friends to enemies

*

Chorus

But we are one

Flowers of one garden

We're one the leaves of one tree

Let the walls come down

And stand here together

We are one family

*

In a Pakistani village

A young boy on crutches

Takes a fall

And lies helplessly there

And he holds out his hand

But no one will take it

They won't touch him

Or the clothes that he wears

*

On a side street in Selma

A black child is sitting

In a squad car

Protected from the whites

'Cause they're burning a cross

To send her a message

And you can see

The fear in her eyes

*

Chorus

But we are one

Flowers of one garden

We're one the leaves of one tree

Let the walls come down

And stand here together

We are one family

*

Ponder in our hearts

How we were all created

From the same dust

And searching we will find

That spirit of the age

Has come to find us

To find us

*

Chorus

But we are one

Flowers of one garden

We're one the leaves of one tree

Let the walls come down

And stand here together

We are one family

Thursday, January 06, 2005

انجيل متي باب 7

حكم مكنيد تا بر شما حكم نشود
.زيرا بدان طريقي كه حكم كنيد بر شما نيز حكم خواهد شد و بدان پيمانه كه پيماييد،بر شما خواهند پيمود
?و چون است كه خس را در چشم برادر خود مي بيني و چوبي كه چشم خود داري نمي يابي
?يا چگونه به برادر خود مي گويي كه اجازت ده تا خس را از چشمت بيرون كنم و اينك چوب در چشم تست
.اي رياكار اول چوب را از چشم خود بيرون كن آنگاه نيك خواهي ديد تا خس را از چشم برادرت بيرون كني

Monday, January 03, 2005

 Posted by Hello

اينم مثل يادداشتهاي ديگه مي ريزم دور؟-
فكر مي كنم خيلي احساساتي هستم! مي خوام از حس هام تو لحظات و حالات مختلف بنويسم.-
كنسرت شهرام ناظري عالي بود.جاي همه اونايي كه بايد مي بودن و نبودن خالي. ما كه نگونسار كرديم."اي ايران" رو كه خوند، يهو به خودم اومدم ديدم دارم-

فرياد مي زنم.چهار هزار نفر ايستاده با هم "اي ايران" مي خوندن.
تو ايستگاه قطار يك دفعه دچار ياس فلسفي شدم.نمي دونستم بره چي دارم زندگي مي كنم؟ كمي موسيقي گوش دادم شايد حالمو بهتر كنه.-
هوا خيلي گرمه.نه به رفت كه از سرما نخوابييديم، نه به اين قطاره كه مثل كوره است.-
اين يارو هم كه روبروم نشسته حالم رو به هم مي زنه. از اون آدم هاست كه فكر مي كنه خيلي زرنگه و به بقيه از بالا نگاه مي كنه.از لحظه اي كه نشست تو كوپه -

هيچي نگفت.بعد از يكي، دو ساعت شروع كرد به حرف زدن كه:آقايون دانشجو هستند؟ بعدشم كلي تعريف از خودش و اينكه دانشكده فني تهران و دانشگاه آكسفورد

درس خونده و دكترا گرفته تو مكانيك. جمله اش هم در اين مورد جالب بود: من دانشگاه آكسفورد رو تموم كردم!و در ادامه افاضاتي در مورد اينكه دو تا دانشگاه

معتبر تو دنيا هست كه اوليش آكسفورده. و در مناقب آكسفورد و آكسفورديان سخنها گفت.
اين آبريزش بيني هم منو كشت. مستخدم واگن هم دستمال كاغذي بهم نداد.منم رفتم تو دستشويي نصف رول دستما توالت رو كشيدم و گذاشتم تو جيبم.آدم وقت نياز -

دست به هر كاري مي زنه!
هر چهار كلمه كه مي نويسم بايد دماغم كه آويزونه تميز كنم.-
آب درماني هم تاثير نكرده.3 قوري چايي،1.5 ليتر آب معدني و 6 بار شاشيدن در عرض 4 ساعت هم فايده نداشته.-
اين انيو موريكونه بد داره فاز مي ده به ما خدا وكيلي تو اين وضعيت.-
اين يارو دكتره بد رفت تو اعصاب ما. ميگه الان هيچ دانشگاهي ديگه خوب نيست و هيچ دانشجوي خوبي هم پيدا نمي شه."زمان ما.." از اين دو كلمه -

متنفرم.روزنامه ام رو برداشتم و زدم بيرون چون نتونستم تحملش كنم( قبول دارم بايد تمرين كنم تحمل نظرات ديگران رو داشته باشم،ولي از اين نسل هيچ حرفي رو

نمي تونم بپذيرم.)
مي خواستم بهش بگم: اون زمان ("زمان ما..") جنابعالي با دلار شش تومن نه هزار تشريف بردين ينگه دنيا و خوردين و چريدين و هر غلطي خواستين كردين-

و برگشتين اينجا گه زدين. حالا شاكين از وضعيت موجود؟ اين گهيه كه خودتون زدين ...ها.
وقتي برگشتم به كوپه كه مطمئن بودم دكتره خوابيده. خوابيده بود مثل ديو.-
باز هم موسيقي متن پاپيون و از پنجره قطار خيره ميشم به حركتش.-
خوابم گرفته.-

 Posted by Hello